تبليغاتX
ناشکیبا
اینجا از همه چی خواهم نوشت. از دلتنگیها. از زندگی در این کشور. از خانواده. از کتاب. از فیلم. از سیاست. از عشق و خلاصه همه چی.  البته باید اعتراف کنم که اوایلش کمی سخته. نوشتن راحته برای من اما اینکه اینجا چی بنویسم کمی سخته. یعنی هنوز دستم نیومده که چی باید بنویسم و چی میتونم که بنویسم. وگرنه من همیشه در حال نوشتنم. اصلا بدون قلم و کاغذ من لختم. چیزی رو که مطمئنا در موردش خواهم نوشت کتابهایی ست که می خونم یا قبلا خوندم. خیلی دوست دارم در مورد بیشترشون با شما حرف بزنم  و نظر دیگران رو هم بدونم. پس قول میدم که اینجا کم کم راه خودشو پیدا می کنه. امروز فقط برای اینکه بیشتر با من و فضای ذهنیم آشنا بشید یکی از نوشته های قدیمی مو میذارم.

برای شناختن دنیای تازه

برای رسیدن به درکی دیگر

برای لمس احساسی متفاوت

برای دیدن زیباییهای نادیده

برای گفتن آنچه ناگفته بودم

و برای هر چه که تابحال تجربه نکرده بودم در

 دنیای عشقو جنون

به تو دل بستم.

با تو قدم به سزرمین طوفانیه عشق گذاشتم.

در زیر باران پر از مهرش

طغیانهای سرکش روحم را

فریاد زدم

در زیر نور مهتابش

آنچه را که بودم و خود نمی شناختم

با تو کشف کردم و

درگرمای تابش خورشیدش

فلب سوزانم را به دستهای عاشق تو سپردم.

مرا از میان همه ی من ها

بیرون کشیدی

و من زیباییهام را

به تو تقدیم کردم.

+ نوشته شده در جمعه 31 فروردین1386ساعت 14:32 توسط ماری مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin |

People on the move

وقتی به عقب نگاه می کنم

به گذشته ی سازنده ی امروزم می بینم که هر چی کرده ام خودم کرده ام با زندگیم.

نمی خوام در اولین مطلبی که اینجا مینویسم نوشته ام رنگی از گلایه یا نا امیدی داشته باشه. من عاشق زندگیم و دلم می خواد میتونستم به جای همه زندگی کنم. اما این هم حقیقتی ست که ما هر چه هستیم نتیجه تصمیمات و اعمال مان است. البته تحت شرایطی.

متاسفانه همیشه بزرگترین تصمیمات زندگی را هم انسان باید در اولین سالهای جوونی و بی تجربگی بگیره. پس بهتره از آنچه که هستیم و داریم راضی باشیم و سعی کنیم از زندگی لذت ببریم. با وجود همه سختیهاش. چون

"عمر دوباره نبوده کسی را"

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 11:2 توسط ماری مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin |