تبليغاتX
ناشکیبا - عشق و باز هم عشق

عشق  عشق عشق و باز هم عشق.

اینروزها همه جا صحبت از این کلمه ی جادویی ست . روز قلبها روز عشق و روز دوست داشتنها در فرهنگهای مختلف وجود داره و ۱۴ فوریه در این میان بیشتر شناخته شده است. در اصل هیچ فرقی هم نمی کند که ۲۵ بهمن باشد این روز یا ۲۹ بهمن. برای دل عاشق هر روز روز عشق است. و آدم عاشق هر روز باید به عشقش ابراز علاقه کند و هرروز باید شاخه گلی هدیه بدهد و هر روز باید با تمام وجود فریاد بزند که عاشق است.

 

اما من فکر می کنم در این ایام( می گویم ایام و نه روز آن هم به دلیل اختلاف عقیده ی برخی دوستان در باره ی تاریخ این روز در فرهنگهای مختلف) بهتر است که به عشق از منظر دیگری نگاه کنیم. به عشقهایی بیندیشیم که در سینه داریم ولی مشکلات روزمره ی زندگی آنها را از ما دور کرده و ما کمتر به آنها توجه نشان داده ایم و یا به عشقی بیندیشیم که باید در دل هر انسانی باشد و آن هم عشقی نیست جز عشق به همنوع. انسان دوستی. برای مثال این روزها به کودک فقیری که هر روز سر راه بی اعتنا از کنارش رد می شویم و فقط زیر لب می گوییم: طفلک!  فکر کنیم و محبتی بکنیم تا او هم طعم عشق را در این ایام بچشد.  یا بیوه زن مختاجی که با بدبختی و کار طاقت فرسا هزینه ی سرسام آور زندگیش را تامین می کند. به او در این روز شاخه گلی بدهیم و دستهای زحمتکشش را به گرمی بفشاریم.

فقط هم فقر مادی منظورم نیست. در جایی که من زندگی می کنم خوشبختانه فقر مالی دیده نمیشه و کسی نیازی به کمک مالی به آنصورت نداره. اما نیاز به محبت همیشه و در همه جا هست.  برای مثال من در این روز به منزل دوستی میروم که به تازگی از همسرش جدا شده و می دونم که شدیدا نیاز به محبت و گرمای عشق داره.  این روز را با او تقسیم می کنم و سعی می کنم دلش را با همدردی و همدلی شاد کنم. چون می دونم که مشغله ی زندگی نگذاشته آنطور که باید در روزهایی که زندگی برایش سخت بود به او توجه کنم  . مسلما شما هم در میان اطرافیانتون دارید کسانی را که این روزها کمی بیشتر از دیگران نیاز به توجه و عشق دارند. عشق به هر شکلی که باشه زیباست.

ارغنون ما نوازد نغمه ی عشق و جنون

ای که دل داری بیا بشنو نوای ارغنون

عقل اگر جویی ببوی این گل که مجنون می شوی

این گل عشق ست و برگش می دهد بوی جنون

جهانی دل دراین کنج جهانیم  

سراپا روح و پا تا سر روانیم

چه نام است این که بار دوش ما شد

مرید سالکان بی نشانیم

به دورانی که بویی از صفا نیست

به هر اندازه خواهی مهربانیم

اگر نیروی خدمت را نداریم

محبت را که دیگر می توانیم

جلال زندگی در عشق دیدیم

از این بهتر دگر حرفی ندانیم

به جوی عمر ای سنگ هوسها

تو بر جا باش ما آب روانیم

عطا کن حالتی یارب که چون شمع

به بزم دوستان اشکی فشانیم

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 14:12 توسط ماری مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin |